تبلیغات
rooidad4

«كعبه زرتشت»

« كعبه زرتشت »


 


در دیوار داخل این ساختمان لغت «کعبه» حکاکی شده است. در کتاب‌های زرتشتی آمده است که حضرت زرتشت «زاراتشترا» در این محل، نیایش می‌کرده است. اعراب، لغت کعبه را از پارسی پهلوی گرفتند. همان‌طور که در زمان داریوش کبیر به كشور «عمان» امروزی «مکه» می‌گفتند؛ بنابراین كلمه مكه نیز فارسی است.


 بنای «كعبه زرتشت» با آن كه تقریباً سالم باقی مانده است به ثبت میراث جهانی سازمان ملل نرسیده است!

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 اردیبهشت 1391    | توسط: afshin afshin    |    | گفتار نیک یاران()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

نماد های شیطان

اطلاعات جالبی درباره نماد های شیطان پرستی

 
درباره تفکری صحبت می کنیم که شاید خیلی ها از آن چیزی نمی دانند ولی پوشش و ظاهر آن را خوب می شناسند.مدل موی فشن , تاتو و ... آری شیطان پرستی .همان فرقه ای که بسیاری ندانسته به ترویج آن می پردازند.
هنجار شکنی , اهانت به مقدسات , خرافه پرستی و ترویج تمایلات نفسانی از نمادهای شیطان پرستی به شمار می آید که از کلیسایی در دوره قرون وسطی نشات می گیرد.
در فرقه شیطان پرستی رفتار ها , پوشش و اشکال و آرایش آنها غیر متعارف می باشد . در این فرقه مردان سعی دارند به شیوه زنان آرایش کرده و لباس بپوشند و از آنجایی که هیچ هنجاری در این فرقه پذیرفته شده نیست رفتارهایی چون هم جنس بازی به شدت در میان آنان رواج دارد که همین موضوع سبب تقویت گرایش های دو جنسیتی میان آنها می شود و شمار زنان مرد نما و مردان زن نما را افزایش می دهد که با استفاده از این شیوه سعی در شاخص بودن از دیگران دارد.
در زیر به نمونه هایی از نمادهای شیطان پرستی اشاره می کنیم:
پنتاگرام (ستاره پنج پر وارونه)


این علامت در واقع نماد اصلی شیطان پرستی است.
انواع پنتاگرام گاه به شکل پنج ضلعی وارونه یا دیو (Buphomet) در میان نمادهای شیطان پرستی به چشم می خورد . در میان پنتاگرام ها تصویر سر یک بز تعبیه شده است که اقدامی ضد مسیحی و به این معناست که مسیحیان معتقدند مسیح همچون یک بره برای نجات ایشان قربانی شده است و با توجه به اینکه بز را نماد شیطان و در برابر بره می دانند این آرم را انتخاب کرده اند.
نماد Satanism

اگر نوشته وسط نماد به معنای شیطان گرایی به همراه دایره حذف کنیم آنوقت یک ستاره پنج ضلعی برجای می ماند که همان نشانه ستاره صبح یا پنتاگرام باقی می ماند.این همان ابزاری است که در نجوم کابالایی مورد استفاده قرار می گیرد و انواع آن در علائم شیطان پرستی دیده می شود.

کرانادو (دست شیطان)


از دیگر نمادهای شیطان پرستی نماد »کرانادو« (دست خفاش) یا دست شیطان است.
در ایـن نماد، همانطـور که در تصویر مشهود است، انگشت کوچک و انگشت نشانه بـاز بوده و سایر انگشتان به ترتیب خاصی بسته یا باز می باشند. البته بسته به نوع فرق و آئین های شیطانی، نماد ها تغییر می کنند که در تصاویر به وضوح آشکار است.

این نماد که تداعی کننده پنتاگرام می باشد، مانند احترام نظامیان و یا سایر علائم دستی است. برای ابراز شادی، احترام، سلام، خداحافظی و... از این علامت استفاده
می شود.

 علامت  666 

از جمله علائم شیطان پرستی که بسیار هم مـورد استفاده قرار می گیرد، علامت 666 است. این عدد در غرب بسیار مشهور است و آن را مخصوص شیطان می دانند. البته این تفکر ریشه در انجیل دارد، که در این باره می گوید:
... و هیچ کس نمی توانست شغلی بدست آورد تا چیزی بخرد. مگر اینکه علامت مخصوص این جانور،
یعنی اسم یا عدد او را بر خود داشته باشد. این خود معمایی است و هر که باهوش باشد می تواند عدد جانور را محاسبه کند. این عدد اسم یک انسان است و مقدار عددی حروف اسم او به 666 می رسد .
علاقه خاص شیطان پرستان به این نماد که در همه جای مراسمات و کنسرتها و حتی بر روی جواهر آلات وجود دارد، حکایت از اهمیت آن می کند.
هر جا که شیطان پرستان حضور داشته باشند، محال است که تصویری از نماد 666 وجود نداشته باشد. این نماد را می توان به صورت منقوش بر دیوارها و تابلوهای سطح شهرها به راحتی مشاهده کرد.
نمونه هایی از این علامت بر دیوار های شهر تهران نیز، زنگ خطری برای جامعه ماست. هر چند که عده ای آن را فقط نـوعی تقلید می دانند و اهمیتی برای آنچه در حال وقوع است قائل نیستند.!!.
نماد جمجمه


یکی دیگر از علائم شیطان پرستی نماد جمجمه و گرز است. این نماد که بیشتر مورد استفاده گروه متالیکا قرار می گیرد، خشونت ذاتی و هدف اصلی گروههای شیطان پرستی را آشکار می سازد. نوع نگارش کلمه متالیکا هم اضطراب زا بوده و بیانگر پلیدی و اصالت شیطانی آن است.
هر چند در سالهای اخیر، این گروه (متالیکا) سعی در تلطیف چهره خود داشته و با اجرای کنسرتهای
مختلف جهت امور خیریه، بنا دارد خود را از سایـر گروههای شیطان پرستی جدا کرده و خود را بریده از دنیا نشان دهد. ولی نباید فراموش کنیم که، شیطان از هر مسیری وارد می شود. و خود را وارد زندگی انسانها می کند. اگر از طریق اِعمال خشونت نشد، از طریق تلطیف چهره وارد می شود.

  نماد صلیب شکسته یا چرخ خورشید (swastika or sun wheel )


چرخ خورشید یک نماد باستانی است که در برخی فرهنگ های دینی همچون کتیبه های بر جای مانده از بودایی ها و مقبره های سلتی و یونانی دیده شده است .
لازم به توضیح است که این علامت سال ها بعد توسط هیتلر به کار رفت , لیکن برخی برای به سخره گرفتن مسیحیت این سمبل را وارد شیطان پرستی کردند.

نماد Ankh

این نماد به انگلیسی Ankh انشا می شود و سمبل شهوت رانی و باروری است . این نماد ها به معنای روح شهوت زنان نیز تعبیر می شود . امروزه نماد فمنیسم در واقع یک نماد برداشت شده دقیقا از سمبل شیطانی است.

صلیب وارونه (cross pawn upside)


این نماد حکایت از وارونه شدن مسیحیت دارد و عمدتا برای به سخره گرفتن این دین است.صلیب وارونه در گردنبند های بسیاری مشاهده شده و خواننده های راک انواع مختلف آن را به همراه دارند.

هرج و مرج ( Anarchy)


این نماد به معنای از بین بردن تمام قوانین است و دلالت بر این امر دارد که هر چه تخریب کننده است تو انجام بده .این نماد عمدتا مورد استفاده گروه های هوی متال است.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 فروردین 1391    | توسط: afshin afshin    |    | گفتار نیک یاران()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

پیمان

                                                          

من که میمیرم

چرا با عشق وبا ایمان نمیرم

 

تا برای سرزمینم

میهنم

 ایران

 نمیرم

من که میمیرم

پس جرا با عشق وبا ایمان نمیرم

آرزو دارم شود

 خاک وطن آرامگاهم

تا میان کشوری بیگانه سرگردان نمیرم

هر وجودی دیر و زود ای میهنم

میرد ولی من

باتو پیمان بسته ام

جز بر سر پیمان نمیرم

من که میمیرم

 چرا با عشق با ایمان نمیرم

تا برای

سرزمینم

میهنم

ایران

نمیرم


---------------------

ننگ بر آن ملتی که خواب شد
شیر و خورشیدش خط اعراب شد
گر ملت جم ویران شود
روبهی در بیشه شیران شود
شرم بادا مردم ایران زمین
شاهد ننگ بزرگی این چنین
ابلهی در مسند شاهان شود
تخت کوروش منبر شیخان شود

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 فروردین 1391    | توسط: afshin afshin    |    | گفتار نیک یاران()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

فردوسی بزرگ

چو بخت عرب بر عجم چیره گشت

همه روز ایرانیان تیره گشت

جهان را دگرگونه شد رسم و راه

تو گویی نتابد دگر مهر و ماه

ز می تشنه و نغمه از چنگ رفت

ز گل عطر و معنی ز فرهنگ رفت

ادب خوار گشت و هنر شد ریال

به بستند اندیشه را بر ریال

کنون بی غمان را چه حجت بهی

کران را چه سودی ز آوای نی

که در بزم این هرزه گران خام

گناه است در گردش آریم جام

بجایی که خشکیده باشد گیاه

هدر دادن آب باشد گناه

ز شیر شتر خوردن و سوسمار

عرب را به جایی رسیده است کار

که تاج کیانی کند آرزو

تقو بر تو ای چرخ گردان تقو

دریغ است ایران که ویران شود

کنام پلنگان و شیران شود

 

دانشمند بزرگ فردوسی توسی

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 فروردین 1391    | توسط: afshin afshin    |    | گفتار نیک یاران()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

سیزده بدر سر مزار کوروش بزرگ

خداوند  نگهدار سرزمین و فرهنگمان  باد



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 فروردین 1391    | توسط: afshin afshin    |    | گفتار نیک یاران()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

نازنین

 
                      



  نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
                     پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت
کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد
                خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
                ...آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
                 که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت
رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد
                  چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت
بود ایا که ز دیوانه ی خود یاد کند
                  آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت
سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
                     عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت



خواهر و برادر من ای هموطن
           تمدن ایرانی ها هست در خطر
همه ماها سرباز های زیر پرچمیم
           نمیذاریم از ما بگه هر اجنبی
واسه ما ایرانی ها ملاک هر نفره
          که روی گردن ما پلاک فروهره
اتحاد ما واسه دشمن اضطرابه
         اسم ایران واسه ما مایه افتخاره
احترام ما به ایران یه خار تو چشم
        کسایی که می خواند ضربه بزنند بهش

                      




              به بهانه پایان یافتن زمان 100 ساله این قرارداد ننگین

         آرزوی برگشتن آذربایجان شمالی به مام میهن را داریم



  جدا از وطن، آذر آبادگان
           پسر، بی پدر را نماند نشان
  مرا تاب دوری نمانده ز تو
          زداغت ، بپاشم همه آسمان
جدا از وطن خاك زرین من
         ...چوایران ما،مذهب و دین من
تورا با ارس،غسل پاكی دهم

          نماند به تو ، دشمن و كین من

بگیرم جهانی ، كه جانم گرفت
           سر و تاج من، آذرانم گرفت
مرا چون خموشی بشد پیشه ام
            بمیرد هرآنكس،دهانم گرفت
دو صد ننگ برجوهر بی زبان
           چو پیمان ببستند در تركمان
تورا مام میهن به دوری بدید
          تو را خاركردند این ابلهان
تو را میستانم ، به زور و زبان
            من از بابكم ،تخم شیرژیان
به آن خورده سوگند، ایران زمین

               ستانم تورا آذر آبادگان   

                                                                                      


             

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 10 فروردین 1391    | توسط: afshin afshin    |    | گفتار نیک یاران()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

نوروز

ایرانی نیایش سفره هفت سینت را در آغاز سال نو 

با یادگار نیاکان خود . به زبان پارسی بخوان نه تازی

« تو را ای اهورامزدا می پرستم، که قانون اشا را بنیاد نهادی، آبها و گیاهان و روشنایی را آفریدی ، کل جهان و همه نعمتها را نیک آفریدی، می ستاییم روان یلان و پهلوانان و مردان و زنان نیک اندیشی که با وجدان نیک بر ضد بدیها برمی خیزند، می ستائیم مردان و زنان نیک اندیش و جاودانه را که همواره با منش پاک زندگی می کنند و همواره سود رسان هستند.

همان شود که آرزو کردیم، بشود که اشو نها باشیم، همازور باشیم، همازور کرفه کاران باشیم، دور از ونا و وناکاران باشیم، هم کرفه بسته کشتیان و نیکان و وهان هفت کشور زمین باشیم، دیر زیویم، درست زیویم، شاد زیویم، تازیویم به کامه زیویم، گیتیمان به کامه تن باشد، مینومان به کامه روان باشد، همازور باشیم همازور، هما اشو باشیم»  



                   

             بهترین شادباشهای مرا پذیرا باشید , نوروزتان شاد

نوروز ...

یادگار دین زرتشت ، مهر کوروش ، جام جمشید ، تیر آرش ، عشق بابک

بر همه ایرانیان و پارسی گویان  فرخنده باد   . 

pasargad-(2).jpg

                        


نوشته شده در تاریخ شنبه 27 اسفند 1390    | توسط: afshin afshin    |    | گفتار نیک یاران()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

صدور گواهینامه دختران

 جنایت خطنه دختران در مناطق مسلمان نشین آفریقا






                          عکس ها مربوط به مراسم صدور گواهینامه در آفریقاست.



                                                پس از آنکه این جنایت انجام شده .




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 23 اسفند 1390    | توسط: afshin afshin    |    | گفتار نیک یاران()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

منحرف

                  

 در ایران زن اگر حجاب نداشته باشد ،مرد نمی تواند خود را کنترل... کند و منحرف می شود ! و ستونهای محکم اسلام به لرزه می افتد  .

        میگید نه ... به امتداد نگاه این جناب سروان توجه بفرمائید !!

زن نباید تحصیل کند تا توازن جامعه برقرار باشد و مرد بدون منحرف شدن درس بخواند !

 

 زن نباید شاغل باشد تا بنیاد جامعه محکم باشد و مرد منحرف نشود !

 

 زن نباید استقلال مالی داشته باشد تا صرفه جویی در خانه باشد و هزینه ی اضافی پیش نیاید تا مرد خانه منحرف نشود !

 

 زن بایدلباس تیره و3 سایز بزرگتر با کفش بسته و بدون پاشنه بپوشدتا مرد منحرف نشود !

 

زن نباید به قهوه خانه و تریا برود وسیگار بکشد تا مرد منحرف نشود !

زن نباید با مرد همکلام و همکلاس بشود تا مرد منحرف نشود !

 زن آگر در محل کار (اگر بشود کار کرد !) با مدیر حرف بزند، ریشه ی کار فاسد میشود چون مرد منحرف شده است !

  زن به جشن و مهمانی و دکتر و .................. نرود تا مرد منحرف نشود

و ستونهای محکم اسلام به لرزه می افتد

  زن لاک و عینک نزند چون مرد منحرف میشود و بنیان جامعه از هم می پاشد !

 زن در تلویزیون هم باید کاملاً پوشیده و ساده باشد تا مرد منحرف نشود !

مانکن فروشگاه ها باید بی سرو با حجاب وبدون برجستگی باشند تا مرد منحرف نشود !

 

 زن خبرنگاری و نویسندگی و عکاسی نکند تا دستگیر نشود و مرد منحرف نشود !

 زن مهریه نگیرد تا به مرد فشار نیاید و او را طلاق بدهد و یکی دیگر بگیرد تا منحرف نشود!

  زن دوچرخه سواری نکند تا مرد منحرف نشود !

 با این قوانین میبینیم که مردان فاقد قدرت و اراده و فکر هستند و کشور در دست زنان است ...

و زنان میتوانند با کمی شل کردن گره شال خود تمام نظام اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی جامعه را در دست بگیرند !!!!!

                       تبریک به قدرت بی حد و مرز زنان !!

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 22 اسفند 1390    | توسط: afshin afshin    |    | گفتار نیک یاران()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

نوروز باستانی

  گشت  گرداگرد  مهر  تابناک،   ایران زمین            

                                       روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین

  ای تو یزدان،ای تو گرداننده ی مهر و سپهر           

                                          برترینش کن برایم این زمان و این زمین

اقلام هفت سین باید دارای پنج ویژگی باشند:

1.نام آنها پارسی باشد

2.با حرف سین آغاز شوند

3.دارای ریشه گیاهی باشند

4.خوردنی باشند

5.اسم مرکب نباشند یعنی از واژه های ترکیبی مانند سیرترشی سبزی پلو یا نظایر اینها ساخته نشده باشد.

باتوجه به ویژگی های فوق هفت سین عبارتند از:

1.سیر نماد اهورامزدا -2.سمنو نماد فرشته شهریور و نماد روزی-3.سبزی(سبزه) نماد فرشته اردیبهشت و نماد پاکی و زندگی دوباره است.4.سنجد نماد فرشته خرداد و نماد عشق است.5.سیب نماد فرشته سپندارمذ-فرشته زن-باروری و پرستاری است.6.سرکه نماد فرشته مرداد و نماد صبر و شکیبایی و جاودانگی است.7.سماق نماد فرشته بهمن و نماد رنگ طلوع خورشید است.

نوروز؛ کهنسالترین و بزرگترین جشن میهنی ایرانیان از روزگاران کهن تا به امروز در گاهشمار هزاره این سرزمین، فراز و فرودهای بسیاری را درنوردیده و به همراه  خود کوله باری از آیین ها و فرهنگ های پربار این سرزمین را تا بدین جا برایمان به ارمغان آورده است.

نوروز؛ نمادی از سرسبزی و شادابی این زیستگاه اهورایی، همراه با آواز مستانه پرندگان و نسیم خوش بهاری، هر ساله شهبال گسترده خویش را بر سر این سرزمین می گستراند تا بدین شکل و نگاره، باری دیگر اصالت و تبارمند بودنش را برهمه کسان این سرزمین و یادبودها و نشانه های برجای مانده همچون پارسه، پاسارگاد، هگمتانه، شوش و دیگر یادمانهای این دیار کهن یادآوری نماید.

نوروز؛ با گسترانیدن خوان رنگارنگ “هفت سین” که نمادی از پویندگی و زندگی است اینچنین آغاز می گردد تا ؛

سبزه ،  نمادی از اندیشه سبز و بیداری و همچنین رنگ میهنی ایرانیان باشد

سمنو ،  نمادی از باروری و زایش گیاهان و دیگر جانداران باشد

سنجد ،  نمادی از سرمستی و دلدادگی باشد

سماق ،  نمادی از چاشنی  زندگی باشد

سیر   و  سرکه   ،  نمادی از پاکیزگی و گندزدایی باشد

سیب سرخ  ،  نمادی از شور و شادی و سلامتی باشد

در این میان ما نیز همچون دیگر آفریده های ایزدی باید به یک دگرگونی و دگردیسی روان و اندیشه  دست یابیم و بالندگی و پیشرفت  خود را در زیر پا گذاردن ارزش ها و خرد کردن دیگران نیابیم، بلکه آن بالندگی ها را زنجیروار و در کنار هم بودن بیازماییم تا به چکاد و قله های والای سربلندی برای خود و میهنمان برسیم .

بیاییم در این خجسته نوروز؛ خشک اندیشی ها و منش های ناپسند را همراه با خانه تکانی کردن دلهایمان زدوده و دریچه اندیشه مان را به روی باغ های سرسبز و گل های خوشبوی بهاری بگشاییم تا که اندیشه مان هوایی بخورد و از عطر گل های بهاری سرشار و سرمست  شود و در باغچه ذهنمان آنقدر گل های زیبا بکاریم تا مجال روییدن علف های هرز فراهم نشود.

                                             در اینجا بایسته است؛

" فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید پیشدادی را بر

همه دوستان و هم میهنان پاک اندیش، راست گفتار و نیک کردار شادباش گویم. "


بهین جشن نوروز   و  مهین یادگار نیاکان  ؛   بر ایرانیان فرخنده باد .

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 اسفند 1390    | توسط: afshin afshin    |    | گفتار نیک یاران()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

درفش های ایران از آغاز تاکنون

نشان  شیروخورشید  یک نشان  ملی  است و بس !

                به این سند بنگرید تا به همه­ ی حرف و حدیث­ها در این زمینه پایان دهیم :

                                

                                     نگاره­ای از خشایارشا یا اردشیر دوم در حال نیایش اناهیتا
                                                              سده­ی چهارم پیش از میلاد
                                                                  موزه­ی آرمیتاژ لنین گراد


 درفش های ایران از آغاز تاکنون

                                     در این جستار :


تار فرتورهایی از درفش های ایران زمین از گاه کهن و با درخشش درفش کاویانی نخستین درفش ایرانیان تا درفش جمهوری اسلامی که درفش کنونی میهن است جای گرفته است . این فرتورها از روی داده های تاریخی به شکلی که در این جستار خواهید دید به تصویر کشیده شده اند .

 

 

درفش کاویانی : نخستین درفش ایران که بدست کاوه آهنگر و در جریان خیزش او بر علیه زهاک تازی ساخته شد .

                                   

درفش هخامنشیان : در هنگام هخامنشیان ایران داری چندین درفش که البته دارای چهره ای نزدیک به هم می باشند بوده است .

                                     

                                  

                                      

درفش اشکانیان : به شوند نابودی یادگارهای اشکانیان آگاهی درستی از چهره درفش آنان در دست نیست اما با توجه به گواهی اندک تاریخ درفش آنان به گونه زیر بوده است .

                                    

درفش ساسانیان : همانگونه که میدانید درفش رسمی ایران در زمان ساسانیان همان درفش کاویانی یعنی نخستین درفش ایران بود که با توجه به مهر ساسانیان به ایران کهن آن را برگزیدند , به گواهی تاریخ این درفش در هنگام تازش عرب ها به ایران و در جریان جنگ قادسیه و پس از کشته شدن رستم فرخزاد سپهسالار ایران بدست عرب ها پاره پاره و بخش های گوناگون آن میان آنان تقسیم میشود.

                              

 

درفش سیاه جامگان ( پیروان ابومسلم خراسانی)

                                  

 

درفش سرخ جامگان ( پیروان بابک خرمدین )

                                

 

درفش غزنویان

                         

 

درفش سلجوقیان

                                

 

درفش تیموریان

                                      

 

درفش صفویان

                        

                                

                             

 

درفش افشاریان

                                 

                           

 

درفش زندیان

                      

 

درفش قاجاریان

                         

                              

                          

 

درفش پهلویان

                             

 

                          درفش جمهوری اسلامی ( نظام کنونی ایران)

                              

                                                          
( نمادی از سیکهای هند کاندا      این نشان با حمایت رهبر انقلاب که ریشه هندی داشت به میان پرچم رفت .

: سایت مهر میهن

نوشته شده در تاریخ شنبه 20 اسفند 1390    | توسط: afshin afshin    |    | گفتار نیک یاران()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

چهارشنبه سورى

 


                              



یکی از جشن های  کهن این خاک پاک که ریشه در هنگامه ای دیرین دارد،

" چهارشنبه سوری " است که " سوردر پارسی به چم و معنی رنگ سرخ یا گل سرخ و یا جشن آمده است.

جشنی که چند روز؛ پیش از پایان سال با مراسمی ویژه همچون شکستن کوزه های گلین و آماده کردن گله های خار و خاشاک و بوته های خشک برای آتش افروزی و پریدن از روی آن و جابجایی زردی ها و بیماری ها با  سرخی ها ، شادابی ها و سلامتی برای باشندگان برگزار می گردید و در کنارش سروده های مناسبتی آن شب را با هم نجوا می کردیم.

جشنی که دخترکان جوان و دم بخت با کشیدن روبنده ای روی خود به قاشق زنی و فال گوش ایستادن برای باز شدن بخت نیکشان مبادرت می کردند.

جشنی که مادربزرگ ها با پختن آش های داغ و خوشمزه این روز، شادی ها را دوچندان می کردند.

سور به معناى میهمانى و جشن مى باشد و اما چرا چهارشنبه سورى و چرا آتش برافروختن و چرا از روى آتش پریدن؟ براساس سروده هاى پیروزپارسى، حكیم فردوسى، سیاوش فرزند كاووس شاه در هفت سالگى مادر را از دست مى دهد. پادشاه همسر دیگر را برمى گزیند، سودابه كه زنى زیبا و هوسباز بود عاشق سیاوش مى شود:


     یكى روز كاووس كى با پسر

                  نشسته كه  سودابه  آمد ز در 
      زنـاگـاه  روى  سیاوش  بدید

             پراندیشه گشت و دلش بردمید 
     زعشق رخ او  قرارش  نماند

               همه مهر اندر دل آتش نشاند


سودابه در اندیشه بود تا به گونه اى سیاوش را به كاخ خویش بكشاند، دختر زیبا و جوان خود را بهانه حضور سیاوش كرده و او را فرا خواند: 

     كه باید كه رنجه كنى پاى خویش 
                نمائى مرا سرو بالاى خویش 
      بیاراسته خویش چون نوبهار 
                 بگردش هم از ماهرویان هزار


آنگاه كه سودابه سیاوش را در كاخ خویش یافت به او گفت: 


    هر آنكس كه از دور بیند ترا 
              شود  بیهش  و برگزیند  ترا 
    زمن هر چه خواهى، همه كام تو 
             بر آرم ، نپیچم  سر از  دام تو 
     من  اینك   به پیش  تو افتاده ام

               تن  و جان  شیرین  ترا داده ام


سودابه پس از این كه از مهر و عشق خود به سیاوش مى گوید و همزمان به او نزدیك مى شود. ناگاه او را در آغوش كشیده و مى بوسد:


سرش تنگ بگرفت و یك بوسه داد 
          همانا  كه  از شرم  ناورد  یاد 
رخان سیاوش چو خون شد ز شرم 
          بیاراست  مژگان  به  خوناب گرم 
چنین گفت  با  دل  كه  از كار دیو 
            مرا  دور  داراد   كیوان  خدیو 
نه  من  با  پدر بى وفائى  كنم 
            نه  با اهرمن  آشنائى  كنم


             سیاوش با خشم و اضطراب و دلهره به نامادرى خود گفت: 

          سر بانوانى  و هم  مهترى 
                            من ایدون گمانم كه تو مادرى


سیاوش خشمناك از جاى برخاسته و عزم خروج از كاخ سودابه را كرد. سودابه كه از برملا شدن واقعه بیم داشت داد و فریاد كرد و درست بسان افسانه یوسف و زلیخا دامن پاره كرده و گناه را به سیاوش متوجه كرد و چنانچه در نمایشنامه افسانه، افسانه ها نوشتیم، اكثر افسانه هاى سامى، افسانه هاى شاهنامه مى باشد كه رنگ روى سامى گرفته است و نیز در آئین اوستا نوشته ایم كه كتاب اوستا یك كتابخانه كتاب بوده است كه تاریخ شاهان ایران یكى از ۱۲۰ جلد كتاب، كتابخانه اوستا مى باشد و چگونگى به نظم آوردن آن را توسط فردوسى در زندگینامه پیروز پارسى، یعنى حكیم ابوالقاسم فردوسى شرح داده ام... بارى سیاوش به سودابه مى گوید كه پدر را آگاه خواهد كرد.


از آن تخت برخاست با خشم و جنگ 
         بدو اندر آویخت سودابه چنگ 
بدو  گفت  من راز دل  پیش تو 
           بگفتم  نهانى  بد اندیش  تو 
مرا خیره خواهى كه رسوا كنى؟ 
            به پیش خردمند رعنا كنى 
بزد دست و جامه بدرید پاك 
        به ناخن دو رخ را همى كرد چاك 
برآمد خروش از شبستان اوى 
             فغانش زایوان برآمد بكوى


در پى جار و جنجال سودابه، كیكاووس پادشاه ایران از جریان آگاه شده و از سیاوش توضیح خواست سیاوش به پدر گفت كه پاكدامن است و براى اثبات آن آماده است تا از تونل و راهرو آتش عبور كند. سیاوش گفت اگر من گناهكار باشم در آتش خواهم سوخت و اگر پاكدامن باشم از آتش عبور خواهم كرد. 

سراسر همه دشت بریان شدند 
          سیاوش بیامد به پیش پدر 
یكى خود و زرین نهاده به سر 
         سخن گفتنش با پسر نرم بود 
سیاوش بدو گفت انده مدار 
           كزین سان بود گردش روزگار 
سرى پرز شرم و تباهى مراست 
         سیاوش سپه را بدا نسان بتاخت 
تو گفتى كه اسبش بر آتش بساخت 
          زآتش برون آمد آزاد مرد 
لبان پر ز خنده برخ همچو ورد 
          چو بخشایش پاك یزدان بود 
دم آتش و باد یكسان بود 
          سواران لشكر برانگیختند 
همه دشت پیشش درم ریختند


سیاوش به تندرستى و چاپكى و چالاكى به همراه اسب سیاهش از آتش عبور كرد و تندرست بیرون آمد.


یكى شادمانى شد اندر جهان 
میان  كهان  و میان  مهان 
سیاوش به پیش جهاندار پاك 
بیامد بمالید رخ را به خاك 
كه از نفت آن كوه آتش پَِـرَست 
همه  كامه  دشمنان كرد پست 
بدو گفت شاه، اى دلیر جهان 
كه پاكیزه تخمى و روشن روان 
چنانى كه از مادر پارسا 
بزاید شود بر جهان پادشا 
سیاوخش را تنگ در برگرفت 
زكردار بد پوزش اندر گرفت 
مى آورد و رامشگران را بخواند 
همه كام ها با سیاوش براند 
سه روز اندر آن سور مى در كشید 
نبد بر در گنج بند و كلید!
 


این اتفاق و آزمایش عبور از آتش در بهرام شید (سه شنبه) آخر سال روى داده بود و از چهارشنبه تا ناهید شید (جمعه یا آدینه) جشن ملى اعلام شد و در سراسر كشور پهناور ایران به فرمان كیكاووس سورچرانى و شادمانى برقرار شد. و از آن پس به یاد عبور سرفرازانه سیاوش از آتش همواره ایرانیان واپسین شبانه بهرام شید (سه شنبه شب) را به یاد سیاوش و پاكى او با پریدن از روى آتش جشن مى گیرند. 

                                  دوستان شب چهارشنبه سوری خوش باد .


نوشته شده در تاریخ شنبه 20 اسفند 1390    | توسط: afshin afshin    |    | گفتار نیک یاران()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

داریوش بزرگ دعا کرد

داریوش بزرگ چنین برای سرزمین بزرگمان دعا کرد

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

نوشته شده در تاریخ شنبه 29 بهمن 1390    | توسط: afshin afshin    |    | گفتار نیک یاران()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

نامهای دختران

    مائده یعنی سفره ی   ....    ....   - اعراب هر چه را که درش سکس و خوراک بود آسمانی می پنداشتند

با پوزش از همه عزیزانی که چنین نامهایی بر آنان ندانسته گذاشته شده

باشد که ایرانی بر فرزندش نامی ایرانی و برازنده او گذارد تا در سرزمینهای تازی بر

فزندانمان به واسطه نامشان نخندند .



تا به حال به معنی اسم های عربی که ما ایرانی ها روی فرزندانمان میگذاریم
اندیشیده اید؟؟؟


                   خوب است که قبل از انتخاب اسم..معنی آنرا بفهمیم


    نامهای دختران

الف

آباندخت : نام زن داریوش سوم
آبگینه : شیشه، بلور
آپامه : خوشرنگ و آب . دختر اردشیر دوم هخامنشی
آتری : آذر
آتشگون : سرخ فام، سرخ رنگ
آتوسا : نام دختر كورش ، زن داریوش
آدخت : خجسته و نیكو
آذر : آتش، فروغ، روشنایی
آذربانو : بانوی آتش گون
آذرچهر : همانند روشنایی
آذرگون : گل همیشه بهار و نام دختری در ویس و رامین
آراسته : با نظم و ترتیب
آرام : قرار، سكون
آرام دخت : از نام های برگزیده
آرتمیس:فرمانده نیروی دریایی خشایار شاه
آرامش : آرمیدن
آرمیتا : آرمان، عشق پاك
آرمیتی : فروتنی و پاكی و محبت
آرمیدخت : از نام های برگزیده
آزادچهر : آزاده نژاد
آزاده : نام مادر گشتاسب
آزیتا : از نام های برگزیده
آژند : نام گلی است
آشتی : مهر و دوستی، یكرنگی
آشنا : یار، دوست
آشوب : شور، انقلاب
آشیان : لانه و كاشانه
آفتاب : گرمی، روشنایی
آفرین : درود و سپاس
آلاله : نام گلی است
آمی‌تیس : نام دختر آستیاك، پادشاه ماد

 آناهیتا : بانوی پاك و بیگناه، پاكبانو
آندیا : نام زن اردشیر ساسانی
آنیتا : از نام‌های برگزیده
آهنگ : سرود و نغمه
آوا : آواز، آهنگ
آوازه : شهرت و نام آوری
آویشن : گیاهی خوشبو
اختر : ستاره، شهاب
ارشیا : راست و درست
ارغوان : نام گلی است
ارمغان : پیشكشی، هدیه
ارنواز : نیكو سخن و خوش گفتار. نام یكی از خواهران جمشید
اروس : سپید، درخشان و زیبا
اشااونی : زن پاك و راست
اشوچهر : از نام های برگزیده
اشودخت : از نام های برگزیده
اشوروی : از نام های برگزیده
اشوزاد : از نام های برگزیده
اشومهر : از نام های برگزیده
افروز : روشن، روشن كننده
افسانه : داستان، خاطره و یادمان
افسر : بالا و سرور
افسون : از نام های برگزیده
افشان : از نام های برگزیده
اَمُرداد : كمال و رسایی جاودانی
انارام : روشنایی بی فروغ و بی پایان
انگبین : عسل، شهد
انوش : جاویدان
انوشك : انوشه، جاودان
انوشه : بی‌مرگ و جاودان
انیران : روشنایی بی پایان
اَهونَوَر : نگهبان تن
ایران : آزادگان و سرزمین آزادی
ایرانبانو : بانوی ایرانی
ایراندخت : دختر ایران
ایشتار : ستاره باران و آب، تشتر(تیر)
باوَند : از اسپهبدان مازندران

ب


باستیان : بردبار ، شكیبا
بانو : خانم، كلمه احترام درباره بانوان
بانو گشسب : نام دختر رستم زال ، زن گیو و مادر بیژن
بردبار : شكیبا، با حوصله
برسومه : برسم، شاخه‌های گیاه
برنا : جوان ، خوش اندام
برومند : خوش قامت،نام مادر بابك خرمدین
بلوت : درخت سودبخش
بنفشه : نام گلی است
به آفرید : نام دختر كی گشتاسب
به نگار : خوب چهره، نیكو صورت
به‌آفرین : نیك آفریده شده
بهار : نخستین فصل سال
بهاره : از آن بهار
بهدخت : نیك ترین دوشیزه
بهرخ : نیك چهره
بهرو : نیکو چهره
بهشت : پردیس، بهترین
بهگل : نیکوترین گل
بهناز : از نام های برگزیده
بهنوش : نیكوترین نوشیدنی
بهین : بهترین ، نیكوترین
بوته : گیاه، ساقه جوان
بوختار : از نام های برگزیده
بوستان : باغ پر گل
بی تا : یكتا، بی‌مانند
بیدار : هشیار و سرزنده
بینا : روشن، دل آگاه 

پ


پاداش : پاداش
پارمیدا : از نام های برگزیده
پارمیس : نام دختر بردیا پسر كورش بزرگ
پارند : نیك بختی و فرارونی. نگهبان گنج و خواسته
پاك سیما : از نام های برگزیده
پاكبانو : آناهیتا، بانوی پاك
پاكچهر : خوش صورت
پاكدل : پاكیزه دل، دلپاك، خوش قلب
پاكرخ : از نام های برگزیده
پاكروز : از نام های برگزیده
پاكروی : از نام های برگزیده
پاكفر : از نام های برگزیده
پاكناز : از نام های برگزیده
پاكیزه : بدون آلودگی، پاك
پانته‌آ : پایدار، نام زن آریاسب، سردار نامدار كوروش بزرگ
پرتو : فروغ، روشنایی
پرخیده : سخن سربسته
پردیس : باغ بهشت
پرشت : پر آرزو
پرند : پارچه ابریشمی
پرنیان : حریر ، دیبا
پروانه : از نام های برگزیده
پروین : نام ستاره‌ای
پری : زن زیبا
پری بانو : از نام های برگزیده
پری سیما : زیبا روی
پریچهر : پری رخسار، خوشگل، زیبا روی
پریدخت : از نام های برگزیده
پریدخت : از نام های برگزیده
پریرخ : پری رو، پری رخسار، خوبروی
پریروی : خوشگل، زیبا رو
پریزاد : فرزند پری، فرزند زیبا
پریسا : مانند پری
پریسان : از نام های برگزیده
پریفام : زیبا چهره
پریگون : مانند پری
پریماه : از نام های برگزیده
پریمرز : از نام های برگزیده
پریناز : از نام های برگزیده
پریوش : پری مانند
پگاه : سحر، بامداد
پوپك : پرنده‌ای است، هدهد
پودینه : پونه
پوران : از نام های برگزیده
پوروچیستا : نام كوچكترین دختر اشوزرتشت
پونه : بوته و گلی خوشبو
پیراسته : با نظم، با آرایش
پیرایه : آراسته، آرایش
پیروزه : از سنگ های قیمتی

ت


تابان : نورانی، فروغمند
تابانروی : از نام های برگزیده
تابانمهر : از نام های برگزیده
تابش : نورافشان
تابناك : پرتو، نورانی
تابنده : تابیدن
تازه : جدید، پرتراوت، لطیف
تاژ : لطیف و نازك
تخشك : خوبرو و زیبا
تذرو : نام دختر داریوش سوم هخامنشی
ترانه : تر و تازه، لطیف، نرم
ترگل : گل تازه
تُرنج : نام میوه ای است
ترنگ : آواز تارهای ساز
تَرَنُم : آواز خوش
تریتی : نام دختر میانه اشوزرتشت
تشتر : نام ستاره تیر. نگهبان باران
تكاو : نام یكی از آهنگ های نامی باربد
تمیس : گیاهی بالا رونده
تناز : نام مادر لهراسب. دختر آرش
تنبور : نوعی ساز، دنبره
تَندُر : بلبل
تندیس : پیكره، تصویر
تِهرت : نام دختر میانه اشوزرتشت
تهمینه : زن رستم و مادر سهراب
توران : از نام های برگزیده
تورانبانو : از نام های برگزیده
توراندخت : از نام های برگزیده
تِیتَك : شبكیه چشم به زبان پهلوی
تیهو : پرنده‌ای خوش رنگ

تارا:ستاره

ج


جالیز : كشتزار
جام : پیاله، ساغر
جان پرور : از نام های برگزیده
جانانه : دوست داشتنی
جانمهر : از نام های برگزیده
جر یره : زن سیاوخش، مادر فرود
جلبك : گیاه سبز آبزی
جلگه : زمین پهناور
جوانه : جوان، جوانی،رویش
جویبار : كنار جوی آب

چ


چام : ناز و عشوه
چشمه : آب طبیعی از كوه
چكاو : نام پرنده ای خوش آواز
چكاوك : آهنگی از موسیقی ایرانی
چَمان : خرامان
چهرزاد : از نام های برگزیده
چیترا : از نام های برگزیده
چیستا : دانش و دانایی . نام جوانترین دختر اشوزرتشت ، ایزد دانش
چیستی : دانش و آگاهی

خ


خاور : جای خورشید یا سرزدن خورشید
خجسته : شادباش، مبارك
خجیر : زیبا روی و پسندیده
خرامان : با ناز و وقار راه رفتن
خرم چهر : از نام های برگزیده
خرمدل : خوشدل، خوشحال، شادمان
خندان : خندیدن، با لبخند
خوب چهر : از نام های برگزیده
خوبرخ : از نام های برگزیده
خوبروی : از نام های برگزیده
خوردخت : از نام های برگزیده
خورزاد : از نام های برگزیده
خورشاد : از نام های برگزیده
خورشید : هور، هور شید
خورشید چهر : از نام های برگزیده
خُوروَش : همانند خورشید
خوشبوی : از نام های برگزیده
خوشچهر : نیکو روی
خوشخو : نیک رفتار، با صفا
خوشدل : شاد، شادمان، خوشنود، خوشحال
خوشروی : خوشرو، خوش صورت، خوشگل
خوشگو : خوش سخن
خوشنوا : خوش آواز، خوش آهنگ
خوشه : چند دانه که در كنار هم آویزان باشند

ددُخمل : از نام های برگزیده
دراج : نام پرنده‌ای است
دُرافشان : روشن، تابان ، شیرین سخن
درخشان : درخشنده، روشنایی دهنده
دُردانه : دانه در، مروارید بزرگ
درسا : از نام های برگزیده
درمان : چاره
دِرمنَه : گیاهی خوشبو
دُرنا : نام پرنده ای است
دریا : از نام های برگزیده
دَستنبو : میوه ای خوشبو
دُغدو : نام مادر اشوزرتشت
دل آرا : مایه نشاط و خرمی
دل آرام : آرامش دهنده دل
دل آشوب : از نام های برگزیده
دل افروز : روشن كننده دل
دل انگیز : نشاط آور
دلاویز : دلپسند، مرغوب، دلخواه
دلبر : یار و معشوق
دلبند:محبوب

دلپذیر : دلخواه, پسندیده
دلپسند : پسندیده، مرغوب
دلجو : نوازش كننده
دلخوش : خوشدل، خوشحال ،شادمان
دلدار : دلبر, معشوق, دلیر, دلاور, شجاع
دلشاد : خوشحال ، شادمان
دلربا:معشوق

دلارام:آرامش دهنده دل

دلكش : دلربا, دلپذیر, دلفریب
دلگرم : خشنود، امیدوار
دلنواز : دلارام, دلجو, دلپذیر
دمساز : همدم، همراز، هم صحبت
دنبره : نوعی ساز، تنبور
دنیا : گیتی ،جهان
دیبا : نوعی پارچه ابریشمی
دیبارخ : از نام های برگزیده
دینا : از نام های برگزیده
دیناز : از نام های برگزیده

ر

رادنوش : از نام های برگزیده
رازمهر : از نام های برگزیده
رازیانه : گیاهی خوشبو
رام افزون : شادی افزون ،آرامش بخش
رام دخت : از نام های برگزیده
رامش : خوشی
رامك : آرامش دهنده
رایومند : دارنده فروغ و شكوه
رخسار : روی، چهره، صورت ، سیما
رخشا : رخشان، درخشان
رخشانه : رخشان و درخشنده
رخشنده : درخشان ، نورانی
ردیمه : نام زن كمبوجیه و دختر هوتن
رسا : بالغ، بلند
رَسابانو : از نام های برگزیده
رَسادخت : از نام های برگزیده
رُكسانا : نام دختر داریوش سوم هخامنشی
رودابه : فرزند تابان و مادر رستم دستان
روژین : سرخ فام
روشنك : دختر دارا
روناك : روشنایی
رویا : خاطره‌های شیرین
ریواس : گیاهی با شاخه‌های سپید

ز


زادمهر : برآمده از روشنایی
زرافشان : افشاننده سیم و زر
زراندام : از نام های برگزیده
زربانو : نام دختر رستم و خواهر بانو گشتاسب
زرستان : نام دختر ارجاسب
زرشام : نام دختری از خاندان جمشید
زرگیس : از نام های برگزیده
زرگیسو : از نام های برگزیده
زرمان : زرمانند و بسیار زیبا
زرنگار : از نام های برگزیده
زری : منسوب به زر، زر دار
زرین : طلایی
زرین بانو : از نام های برگزیده
زرین چهر : از نام های برگزیده
زرین چهر: : از نام های برگزیده
زُمرد : گوهر، از سنگ های قیمتی
زیبا : خوبروی، خوش چهره
زیبا دخت : از نام های برگزیده
زیباچهر : خوش رو
زیبارخ : از نام های برگزیده
زیباروی : از نام های برگزیده
زیبنده : شایسته، سزاوار
زیور : آرایش، پیرایه

ژژاله : شبنم
ژیان چهر : از نام های برگزیده
ژیان دخت : از نام های برگزیده

س


ساحل : از نام های برگزیده
سارا : از نام های برگزیده
ساغر : جام و پیمانه
سالمه : سالومه
سالومه : حساب سال و ماه
ساویس : با ارزش، گرانمایه
سایه : از نام های برگزیده
سپیتا : سفیدترین و پاكترین
سپیته : سپید و درخشان
سپیده : آغاز بامداد
ستاره : اختر،كوكب
ستی : بانو، خانم، کلمه احترام
سداب : نام گیاهی است
سرور : شادمانی
سَروَر : رییس ، پیشوا
سمن : نام گلی است ، یاسمین
سمن چهر : از نام های برگزیده
سمن رخ : از نام های برگزیده
سمن روی : از نام های برگزیده
سمن ناز : نام دختر كورنگ
سمنبر : لطیف، سفید و خوشبو
سمنزار : بوستان یاسمن
سمیرا : از نام های برگزیده
سنبل : نام گلی است
سهی : راست، نام زن ایرج
سودابه : نام زن كیكاووس
سوزان : نام زن رامشگر تورانی
سوسن : نام گلی خوشبو
سوگل : از نام های برگزید
سوگند : از نام های برگزیده
سیما : روی ، چهره ،صورت
سیمبر : دارنده اندام سفید
سیمروی : سپیدروی
سیمگون : نقره فام
سیمین : نقره فام، سفید
سیمین چهر : سپیدروی
سیمین دخت : ازنام های برگزیده
سیمین رخ : از نام های برگزیده
سیندخت : نام دختر مهراب، پادشاه كابل

ش


شاد آفرید : از نام های برگزیده
شاداب : تر و تازه، خرم - نام سخنوری بوده است

شادبانو : از نام های برگزیده
شادپری : از نام های برگزیده
شاددل : از نام های برگزیده
شادروز : نیك روز، خوشبخت
شادروی : از نام های برگزیده
شادكام : شادمان، كامران، كامروا
شادمان : خوش، مسرور
شادمهر : از نام های برگزیده
شادی : سرور و شادمانی ، خوشی
شادی آور : از نام های برگزیده
شادی افزا : افزاینده شادی و نشاط
شاهدخت : از نام های برگزیده
شاهرو : از نام های برگزیده
شایسته : با ارزش ، سزاوار
شب بو : نام گلی است
شبنم : ژاله
شراره : جرقه، ریزش آتش
شرمین : از نام های برگزیده
شكربانو : از نام های برگزیده
شكرناز : از نام های برگزیده
شكفته : از نام های برگزیده
شكوفه : گل‌های رنگارنگ میوه
شكوه : بلندجایگاه، با عظمت
شگون : خجستگی، با شانس
شنایا : همه چیز دان
شهربانو : نام زن رستم
شهرخ : از نام های برگزیده
شهردخت : از نام های برگزیده
شهرزاد : از نام های برگزیده
شهرناز : نام خواهر جمشید
شهرنواز : خواهر شاه جمشید پیشدادی
شهرو : نام مادر برزویه پزشك
شهرود : نام زن سهراب ومادر یرزو
شهگل : از نام های برگزیده
شهلا : از نام های برگزیده
شهناز : از نام های برگزیده
شهنواز : از نام های برگزیده
شهین : از نام های برگزیده
شهین بانو : از نام های برگزیده
شورانگیز : از نام های برگزیده
شیدا : شیفته
شیدبانو : از نام های برگزیده
شیددخت : از نام های برگزیده
شیدرخ : از نام های برگزیده
شیرین : مزه شادكامی
شیرین گل : از نام های برگزیده
شیفته : عاشق، مجنون
شیوا : رسا و بلند و كشیده

شقایق:گلی است سرخ رنگ

شکیبا:بردبار

شهره:نامور مشهور

غ


غنچه : از نام های برگزیده

ف


فایدیم : گل نیلوفر، نام همسر داریوش، دختر هوتن
فراتاگون : نام دختر آرتان، برادر داریوش بزرگ
فرانك : نام مادر فریدون و همسر آبتین
فرخ ناز : از نام های برگزیده
فرخنده : مبارك، پرارج
فردخت : از نام های برگزیده
فرزان : از نام های برگزیده
فرزانه : گرامی، ارجمند
فرسیما : از نام های برگزیده
فرشته : از نام های برگزیده
فرگون : مانند روشنایی
فرمهر : از نام های برگزیده
فرناز : از نام های برگزیده
فرنگیس : نام دختر افراسیاب، زن سیاوش، مادر شاه كیخسرو كیانی
فرنوش : از نام های برگزیده
فرنی : بسیار ، افزون و فروزان
فروردین : نخستین ماه هر سال
فروزان : نورانی، شعله ور
فروزش : روشن
فروزنده : از نام های برگزیده
فروغ : روشنایی، تابش
فروغبانو : از نام های برگزیده
فریبا : فریبنده
فریماه : از نام های برگزیده
فرین : نام یكی از دختران اشوزرتشت
فریناز : از نام‌های برگزیده
فلامك : الماس گلی رنگ
فیروزه : نگین انگشتر

ک


كاساندان : نام زن كوروش بزرگ و مادر كمبوجیه
كامدل : از نام های برگزیده
كامروا : خوشبخت، خرسند
كاویش : پیمانه شیر
كبیتا : نوعی شیرینی
كتایون : نام زن كی گشتاسب در شاهنامه
كشور : از نام های برگزیده
كشوربانو : از نام های برگزیده

کمند:ریسمان

كُنیا : دختری كه ازدواج نكرده است
كی بانو : از نام های برگزیده
كی دخت : از نام های برگزیده
كیارنگ : از نام های برگزیده
كیانا : طبیعت، اهل هرچیز
كیانبانو : از نام های برگزیده
كیاندخت : از نام های برگزیده
كیسر : از نام های برگزیده
كیمیا : كمیاب
كیوان بانو : از نام های برگزیده
كیوانچهر : از نام های برگزیده
كیواندخت : از نام های برگزیده
كیوانرخ : از نام های برگزیده
كیوانزاد : از نام های برگزیده

گ


گاتا : سرودهای جاودانه اشوزرتشت
گردآفرید : نام دختر گژدهم و یكی از بانوان پهلوان
گردیه : نام خواهر بهرام چوبینه و زن خسرو پرویز
گل آذین : طرز قرار گرفتن گل‌ها بر روی ساقه یا شاخه
گل آرا : از نام های برگزیده
گل آسا : ز نام های برگزیده
گل آفرید : از نام های برگزیده
گل آگین : از نام های برگزیده
گل آور : از نام های برگزیده
گل آویز : از نام های برگزیده
گل آیین : از نام های برگزیده
گل افروز : از نام های برگزیده
گل افسر : از نام های برگزیده
گل افشان : از نام های برگزیده
گل اندام : نازك بدن
گل برگ : برگ های رنگین گل و شكوفه
گل بیز : كلاله گل بیدمشك
گل پر : گیاهی خوشبو
گل پری : از نام های برگزیده
گل پونه : نام گلی همانند نعنا
گل پیكر : از نام های برگزیده
گل تن : از نام های برگزیده
گل چین : از نام های برگزیده
گل خند : از نام های برگزیده
گل دخت : از نام های برگزیده
گل دوست : دوستار گل، گل پسند
گل ربا : از نام های برگزیده
گل سان : از نام های برگزیده
گل سیما : از نام های برگزیده
گل شاد : از نام های برگزیده
گل فشان : از نام های برگزیده
گل گون : سرخ رنگ، برنگ گل
گل گونه : مانند گل، به رنگ گل
گل نوش : از نام های برگزیده
گل وش : از نام های برگزیده
گلاب : از نام های برگزیده
گلاله : از نام های برگزیده
گلباد : از نام های برگزیده
گلباش : از نام های برگزیده
گلبان : از نام های برگزیده
گلبانو : بانویی همانند گل
گلبن : از نام های برگزیده
گلبهار : از نام های برگزیده
گلبو : از نام های برگزیده
گلپاد : از نام های برگزیده
گلچهر : از نام های برگزیده
گلچهره : زیبا، دارای چهره‌ای چون گل
گلدسته : از نام های برگزیده
گلدیس : از نام های برگزیده
گلرخ : خوبرو، خوشگل
گلرخسار : زیبا، خوش چهره
گلرنگ : به رنگ گل
گلروی : خوشگل ، زیبا
گلریز : از نام های برگزیده
گلزاد : زادةگل
گلزار : گلستان ، محل رویش گل‌های فراوان
گلستان : از نام های برگزیده
گلشن : گلزار، گلستان
گلشید : از نام های برگزیده
گلفام : از نام های برگزیده
گلنار : از نام های برگزیده
گلناز : گل انار
گلناز : از نام های برگزیده
گلنام : از نام های برگزیده
گلنواز : از نام های برگزیده
گلی : از نام های برگزیده
گلی ناز : از نام های برگزیده
گهر : از نام های برگزیده
گهربانو : از نام های برگزیده
گهرچهر : از نام های برگزیده
گهردخت : از نام های برگزیده
گهرناز : از نام های برگزیده
گهرنگار : از نام های برگزیده
گوهر : جواهری با ارزش
گوهربانو : از نام های برگزیده
گوهرچهر : از نام های برگزیده
گوهردخت : از نام های برگزیده
گوهرزاد : از نام های برگزیده
گوهرسان : از نام های برگزیده
گوهرشاد : از نام های برگزیده
گوهرشید : از نام های برگزیده
گوهرفشان : از نام های برگزیده
گوهرناز : از نام های برگزیده
گیتی : جهان هستی
گیسو : زلف نگار
گیسیا : از نام های برگزیده

ل


لادن : نام گلی است
لاله : نام گلی است
لاله رو : از نام های برگزیده
لاله گون : از نام های برگزیده
لاله وش : از نام های برگزیده
لبخند : احساس شادی بر لبان
لَچَك : دستمال سه گوش
لیو : خورشید، آفتاب

م


مارال : از نام‌های برگزیده
ماسیس : نام دختر سی زین از خاندان ایرانی سورن
مانترَه : سخن منش انگیز و مقدس
ماندانا : نام دختر پادشاه ماد و همسر كمبوجیه-مادر کوروش بزرگ
ماه آفرید : نام زن ایرج مادر منوچهر
ماه بانو : از نام های برگزیده
ماهپاره:پاره ای از ماه

ماه دیس : از نام های برگزیده
ماهرُخ : خوشگل، زیبا
ماهرو : از نام های برگزیده
ماهوار : مانند ماه
ماهوش : مانند ماه
مخمل : نوعی پارچه
مرجان : از گیاهان دریایی
مرمر : سنگ خوشرنگ و قیمتی
مروارید : گوهر باارزش دریایی
مژده : نوید ، خبر شادی
مژگان : چشم پوش
مَشیانه : نام نخستین زن(حوا)
منیژه : خواهر فرنگیس، دختر افراسیاب
مه پیكر : از نام های برگزیده
مه سیما : ماه رو, ماهرخ، زیبا
مهتاب : نور آرام ماه
مهدخت : از نام های برگزیده
مهر رخسار : از نام های برگزیده
مهرآگین : از نام های برگزیده
مهرآمیز : از نام های برگزیده
مهرآور : از نام های برگزیده
مهراسا : از نام های برگزیده
مهرافروز : از نام های برگزیده
مهرافزا : آنكه مهر و محبت بیفزاید
مهرافزون : از نام های برگزیده
مهرافشان : از نام های برگزیده
مهرانگیز : از نام های برگزیده
مهربانو : از نام های برگزیده
مهرچهر : از نام های برگزیده
مهرچین : از نام های برگزیده
مهرخ : از نام های برگزیده
مهركیش : از نام های برگزیده

مهرگان : جشن ملی ایران

مهرناز : از نام های برگزیده
مهرنگار : از نام های برگزیده
مهرنواز : از نام های برگزیده
مهروی : از نام های برگزیده
مهری : از نام های برگزیده
مهسان : از نام های برگزیده
مهستی : بزرگترین ریشه
مهشید : مهتاب، روشنایی ماه
مهناز : از نام های برگزیده
مهوش : مانند ماه ، خوشگل
مهین : بزرگ، بزرگتر
مورد : نام درخت همیشه سبز
مُوژان : غنچه نرگس
میترا : مظهر دوستی و محبت و صلح وصفا و روشنایی،الهه مهر
مینا : نام گلی است
مینو : جهان معنوی

ن


نارگل : گل سرخ انار
نارگون : همانند سرخی آتش
ناز : دوست داشتنی، نام گلی است
نازآفرید : از نام های برگزیده
نازآفرین : از نام های برگزیده
نازبانو : از نام های برگزیده
نازپرور : از نام های برگزیده
نازپری : از نام های برگزیده
نازمهر : از نام های برگزیده
نازنین : دارای ناز، نازك اندام
نازیاب : از نام های برگزیده
ناهید : آناهیتا، پاك بانو
نایریكا : از نام‌های برگزیده
نخستین : آغازین، اولین
نرگس : نام گلی است
نساك : نام زن سیامك، پسر كیومرس
نسترن : گلی سپید رنگ
نسرین : از نام های برگزیده
نسیم : هوای ملایم بامدادی
نكوزاد : از نام های برگزیده
نكویار : از نام های برگزیده
نگار : چهرة زیبا
نگین : جواهر انگشتری
نورسته : جوانه تازه
نوشین : شیرین و گوارا
نوگل : از نام های برگزیده
نونهال : نهال تازه، درخت جوان
نیایش : نماز بردن
نیكچهر : از نام های برگزیده
نیكچهره : از نام های برگزیده
نیكدخت : از نام های برگزیده
نیكرخ : از نام های برگزیده
نیكروی : از نام های برگزیده
نیلوفر : نام گلی است
نینا : از نام‌های برگزیده

نیوشا:شنونده

و


واپسین : آخرین، بازپسین
واج : زمزمه
وارسته : آزاد
واژه : كلمه، لغت
وَرد : گل سرخ
وِستا : دانش
وهشتیه : نام شهبانوی خشایار شاه
وهوگون : خوشبو، معطر، خوشرنگ
ویدا : در اوستا به چم دانش و فرهنگ
ویس : نام دختر شاه غارن و شهبانو شهرو
ویستا : دانش و فرهنگ

ه


هاله : خرمن ماه
هدیه : پیشكشی
هلیله : نام درختی است
هما : مرغ خوش پرواز
هماچهر : از نام های برگزیده
همافر : از نام های برگزیده
همایون : فرخ، شادان
همدم : از نام های برگزیده
همراز : از نام های برگزیده
همساز : از نام های برگزیده
همگام : همراه، همسفر
هنگامه : وقت و زمان
هوآفرید : خوش ستوده، خوش آمرزیده
هوپاد : خوب نگهداری شده
هوداد : از نام های برگزیده
هور : خورشید
هورام : شاد، خنده رو
هوربانو : از نام های برگزیده
هورتن : از نام های برگزیده
هورچهر : از نام های برگزیده
هورداد : از نام های برگزیده
هوردخت : دختر خورشید
هورزاد : زاده خورشید
هورسان : مانند خورشید
هورشید : خورشید
هورفَر : از نام های برگزیده
هورمهر : از نام های برگزیده
هوروَش : از نام های برگزیده
هوزاد : خوب زاده، اصیل
هوزان : نرگس نوشكفته و نیك دان
هوشبام : سپیده دم
هوفر : نام خواهر یوئشتا
هوگون : خوب گون, خوش رنگ, ممتاز
هووَرشت : نیكوكار
هُووی : نام زن اشوزرتشت, دختر فرشوشتر

ی


یاس : نام گلی است
یاس رخ : از نام های برگزیده
یاس گل : از نام های برگزیده
یاسمن : نام گلی است
یاسمین : گل یاسمن

یَسنا : از بخش‌های اوستا
یگانه : بی همتا


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 23 بهمن 1390    | توسط: afshin afshin    |    | گفتار نیک یاران()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

نامهای پارسی پسران

بیائیدبا انتخاب نامهای زیبای پارسی بر فرزندان خودجانشینان شایسته ای برای بزرگان این کهن مرز وبوم باشیم و دست در دست هم نام سرافرازان این سرزمین آریایی را زنده نگه داریم.

                                  نامهای پسران

الف

آبادان : خرم و باصفا

آبادیس:از موبدان پژشک  دوره هخامنشیان

آبدوس : نام یكی از درباریان اردوان سوم اشكانی
آبستا : اوستا
آتروپات : نام والی آتروپاتن(آذرآبادگان)
آترین : نام پسر اوپدرم در زمان داریوش بزرگ
آتش : فروغ و روشنایی
آخشیج : نماد، عنصر

آذر : آذر، آتش
آدُرباد : نام موبد موبدان دوران شاپور
آذر بُرزین : نام موبدی بوده
آذر بُرزین : نام موبدی بوده
آذرآیین : نام پسر آذرساسان
آذرافروز : نام پسر مهرنوش پسر اسفندیار
آذرباد : نام موبد موبدان روزگار شاپور دوم
آذربُد : نام پسر هومت كه نوشتن نامه دینكرد را به انجام رساند
آذربود : موبدی در زمان یزدگرد
آذرپَژوه : پسر آذرآیین پسر گستهم نویسنده كتاب گلستان دانش
آذرپناه : نام یكی از ساتراپ آذرآبادگان
آذرخش : صاعقه، برق
آذرفر : در اوستا به دارنده فرآذر
آذركیوان : از موبدان بزرگ شیراز در روزگار حافظ
آذرمهر : نام موبدی است در زمان كواد
آذرنوش : در اوستا به دوست‌دار فرهنگ
آذین : زیور، نام فرمانده لشكر بابك خرمدین
آراستی : نام عموی اشوزرتشت و پدر میدیوماه
آراد:نام فرشته ای مرکل بر روز 25هر ماه خورشیدی
آرتین : نام هفتمین پادشاه ماد
آرش : پهلوان و یكی از بهترین تیراندازان ایرانی(در اوستا ارخش)
آرمان : آرزو، خواسته
آرمین : آرامش، آسودگی
آریا : اصیل و آزاد ، فرمانده ارتش ایران در روزگار كورش(آرین)
آریامن : نام فرمانده ناوگان خشایار شاه
آریامنش : نام پسر داریوش
آریامهر : دارنده مهر ایران

آرشام:پدر بزرگ داریوش بزرگ،بسیار نیرومند

آروین:آزمون،تجربه

آرتاباز: از نامهای برگزیده
آریوبَرزَن : دلاور و پهلوان. سردار داریوش سوم

آرنگ:حکمران و سلطان

آریافر:دارنده فرآریایی

آزاد : نام بهدینی كه در فروردین یشت ستوده شده
آزاد منش : راد، جوانمرد، دارنده خوی آزادگی
آزادمهر : از نام های برگزیده
آژمان : بی زمان
آسا : نام پدر بهمن كه در چكامه از او یاد شده
آستیاك : نام چهارمین و آخرین پادشاه ماد(آژی دهاک)

آونگ : آویخته، نگهدارنده
آویز : آویختن، نگهداری
آیریك : نام نیای یازدهم اشوزرتشت
اَبدَه : بی آغاز
اَبیش : بی رنج

اَرتان : راستگو. نام پسر ویشتاسب
ارج : ارزنده. نام یكی از نیاكان اشوزرتشت
ارجاسب : اوستایی آن یعنی دارای اسبان پرارزش
ارجمند : با ارزش
ارد : نام سیزدهمین پادشاه اشكانی
اردشیر : نام پادشاه هخامنشی و ساسانی
اردلان : از واژه ارد ایرانی است
اردوان : در اوستا ، پشتیبان راستی و درستی است
ارژنگ : نام سالار مازندران
ارشا : راست و درست
ارشاسب : دارنده اسبهای نر

اخشید:نام مردی در طبرستان

ارشك : نام نخستین پادشاه اشكانی
اَرشَن : نام برادر كاووس
اروتَدنر : نام پسر میانی اشوزرتشت. فرمان گذار
اروَند : شریف- نجیب. نام پدر لهراسب
اُزیرن : گاه پسین
اسپاد : دارنده سپاه نیرومند
اسپنتمان : نام خانوادگی و یكی از نیاكان اشوزرتشت،اندیشه پاک
اسپهبُد : نام پدر بزرگ خسرو انوشیروان
اسفندیار : نام پسر كی گشتاسب كیانی و برادر پشوتن
اشا : راستی ، درستی ، راه خوشبختی
اشاداد : داده پاكی و پارسایی
اشتاد : راستی
اشکان:منسوب به اشک،بانی سلسله اشکانیان

اشو:مقدس

اُشهن : گاه سپیده دم، آغاز روشنایی
اَشوداد : نام برادر هوشنگ پیشدادی
اشوفْرَوَهَر : پاكروان
اشومنش : پاك منش

افروغ : روشنایی و فروغ. از مفسران اوستا در زمان ساسانیان
افشین : نام سردار ایرانی
اقاقیا : درختی با گل های سپید
اَگومان : بی گمان
البرز : كوه بلند. نام پهلوانی است
الوند : توانا و تیزپا
امید : نام پدر آذرپات، از نویسندگان نامه دینكرد
امیدوار : نام پسر خواستان دیلمی از سرداران مازیار
اندریمان : كسی كه اندیشه اش در پی شهرت و ستایش است
اَنوش : بی مرگ. جاویدان
انوشیروان : پاكروان، پادشاه ساسانی
اَهنَوَد : رهبری و فرمانداری . نخستین بخش از سروده گات‌ها
اهورا : هستی بخش، خداوند
اوتانا : نام یكی از یاران داریوش
اَوَخشیا : بخشاینده
اَوَرداد : از سرداران كورش بزرگ
اَوَركام : نام پسر داریوش هخامنشی
اورمزدیار : خدایار، یاور اهورا
اَُورنگ : تخت پادشاهی . نام فرستاده پادشاه كشمیر به یمن
اُوژن : زننده و شكست دهنده دشمن
اوس : در اوستا به چم دارنده چشمه ها
اوستا : دانش، كتاب دینی
اوستانَه : نام سردار سغد در زمان هخامنشی
اوشَه : بامداد و سپیده در اوشهین گاه
اوشیدر : پروراننده قانون مقدس
ایدون : اینچنین، اینگونه
ایران پناه : از نام های برگزیده
ایرانپور : از نام های برگزیده
ایرانشاه : نام یكی از بزرگان ایران
ایرانمهر : روشنایی ایران
ایرج : یاری دهنده آریایی ها
ایزد : ستایش و ستودن
ایزدیار : یاور ستودنی
ایسَدواستَر : خواستار كشتزار و آبادكننده. بزرگترین پسر اشوزرتشت

ارشیا:تخت و اورنگ پادشاهی

ب

بابك : نام پسر ساسان در زمان اشكانیان
باتیس : نام دژبان غزه در هنگام داریوش سوم
بادرام : كشاورز
باربُد : نام نوازنده و رامشگر نامی زمان خسرو پرویز
بامداد : نام پدر مزدك
بامشاد : نام نوازنده. نامی در روزگار ساسانیان
بامگاه : هنگام بامداد
بایگان : نگهدارنده
بخت آفرین : نام پدر هیربد شهریار
بَختیار : از فرزندان رستم در روزگار خسرو پرویز
بَخشا : از نام های روزگار هخامنشیان
بَدخشان : لعل
بدره : بهره. نام یكی از سرداران خشایار شاه
بَرازمان : بلند اندیشه
بَردیا : نام پسر كوچك كورش
بُرزو : بلندبالا. نام پسر سهراب
بُرزویه : نام رییس پزشكان شاهی در روزگار خسرو
بَرسام : نام یكی از سرداران یزدگرد ساسانی
بَرَسم : شاخه های گیاهی
بَرِشنوم : پاك و تمیز
بَرمك : نام وزیر شیروی ساسانی

برنا:جوان،ظریف،نیک

بُزرگمهر : نام مهین دستور انوشیروان دادگر
بَگاداد : نام یكی از سرداران ایرانی روزگار هخامنشی
بَگاش : نام یكی از سرداران هخامنشی
بلاش : نام نوزدهمین پادشاه ساسانی
بُندار : دارنده اصل و بنیاد
بُنشاد : شاد بنیاد
بَهاوند : در اوستا به چم وهوونت دارنده نیكی
بِهراد : نیكی بخش

بهداد:نیک آفرید

بهادر:شجاع،دلیر

بهدین:پیروآئین مزدیسنا

بهرام : فتح و پیروزی است. نام پهلوانی در شاهنامه
بَهرامشاه : نام یكی از دانشمندان و عارفان زرتشتی
بِهروز : روزگار نیك و خوش
بِهزاد : نام یكی از پهلوانان ایران پسر پیل زور

بهفر:نیک فر

بِهمرد : از نام های برگزیده
بهمن : نیك منش. نام پسر اسفندیار
بهنام : نیك نام
بوبار : دارنده زمین. نام كشاورزی در زمان خشایار
بوجه : رهایی یافته. نام یكی از بزرگان هخامنشی
بوخشا : رستگار
بهنیا:نیک نژاد

بهمنش:دارای منش نیک

بیژن : نام پسر گیو،عاشق منیژه

پ

پارسا : پرهیزكار(پارسیا،پارسان)
پاساك : نام برادر زاده داریوش بزرگ
پاكدین : دین درست، دین پاك
پاكروان : پاك باطن، نیك نفس
پاكزاد : پاك نژاد، نجیب
پاكمهر : از نام های برگزیده
پالیز : كشتزار
پدرام : نام نبیره سام. درود، شادباش

پرداد:نخستین قانونگذار،پیشداد

پرچم : درفش
پَرنگ : نام پسر سام
پرهام : از نام های برگزیده
پرویز : شكست ناپذیر و پیروزمند. كنیه خسرو دوم ساسانی
پَریبُرز : بلند بالا، نام پسر كیكاووس
پژدو : نام نیای اشوزرتشت، بهرام پژدو از چكامه سرایان نامی زرتشتی
پژمان : از نام های برگزیده ،پژمرده
پَشَنگ : نام برادر زاده فریدون پیشدادی
پشوتَن : پیشكش كننده تن یا فداكار
پوروشسب : دارنده اسبان زیاد پدر اشوزرتشت
پوریا : نام یكی از پهلوانان ایران
پولاد : نام پسر آزادمرد پسر رستم
پویا : جوینده
پویان : پوییدن
پیام:خبر،رسالت

پیروز : پادشاه ساسانی
پیروزگر : پیروز، كامیاب
پیشداد : نخستین قانون گذار، بنیانگذار عدل و دادگری
پیلتَن : پهلوانی بوده از فرزندان رستم زال
پیمان : مهر، عهد

ت

تاژ : برادر هوشنگ پیشدادی
تخشا : كوشنده
تَسو : واحد زمان
تكاپو : جستجو
تَنسِر : نام موبد موبدان روزگار اردشیر بابكان
تَهماسب : از بزرگان ملك داراپادشاه ایران
تَهمتَن : بزرگ پیكر
تهمورس : دلیر و پهلوان. نام دومین پادشاه پیشدادی
توانا : نیرومند، زورمند
تور : نام پسر شاه فریدون
تورج : دلیر و پهلوان
توس : نام پسر نوذر یكی از پهلوانان نامی ایران
تیرداد : بخشنده تیر. نام دومین پادشاه اشكانیان
تیس : نام درختی است
تیگران : نام یكی از سرداران خشایار شاه

ج

جان‌پرور : نشاط انگیز
جانان : دلیرو زیبا
جاوید : نام پدر اردشیر یكی از بهدینان خراسان

جان یار:نام تاریخ نویسی از مردم بخارا

جم : مخفف جمشید
جمشید : از پادشاهان پیشدادی
جهانگیر : نام پسر رستم زال پهلوان نامی ایران

چ


چالش : با ناز و غرور
چالیك : از بازی‌های كودكان
چلیپا : گردونه مهر
چوگان : ابزار بازی قدیمی
چینوَد : چگونه زیستن

خ


خدابخش : از نام های برگزیده
خداداد : از نام های برگزیده
خدایار : از نام های برگزیده
خدیو : بلند جایگاه، سرور
خردمند : نام یكی از پیروان دستور آذركیوان
خرم : شادمان، خوش
خسرو : نیك آواز. نام پادشاه ساسانی
خشاشه : از سرداران ایرانی در دورة پادشاهی شاه گشتاسب
خشاشه : از سرداران ایرانی در دوره پادشاهی شاه گشتاسب
خشایار : شاه دلیر و مردمنش
خشنود : شاد، شادمان، خوشحال
خورسند : راضی
خوش‌منش : نیك نهاد
خوشنام : درستكار، نیكنام
خُونیرِث : نام یكی از هفت كشور زمین

د

داتَه : دادگری، قانون
دادار : دادگر، عادل
دادبان : نگهبان قانون
دادبه : قانون خوب
دادبه : قانون خوب.پسر دادگشنسب كه نامه تنسر را به تازی برگردانده
دادپویه : از شاگردان موبد كیخسرو پور آذركیوان
دادجو : جوینده عدل و داد
دادخواه : خواستار عدل و داد
دادرس : دادرسنده
دادفر : از نام های برگزیده
دادمهر : از نام های برگزیده
دادنام : از نام های برگزیده
دادوَر : دادگر، عادل
دارا : دارنده، نام نهمین پادشاه كیانی
داراب : نام پسر بهمن، هشتمین پادشاه كیانی

دامون:پیرامون

داریوش : نام سومین شاهنشاه هخامنشی
داژو : سوخته، داغ
دانا : هوشیار، آگاه
داور : نام موبدی است
دَریز : نام داماد داریوش بزرگ
دَسَم : فرمانده ده تن سرباز
دلاور : دلیر، قهرمان
دماوند : نام سرداری درزمان ساسانیان
دهناد : از نام های برگزیده
دینشاه : یاور و سرور دین
دینیار : یاری دهنده دین
دیهیم : كلاه پادشاهی

ر

راتین : بخشنده. یكی از سرداران اردشیر دوم
راد : بخشنده
رادمان : سخاوتمند . نام سپهدار خسرو پرویز
رادمهر : مهربخش. نام سردار داریوش سوم
رادین : بخشندگی
رازقی : گل سپید، گونه‌ای انگور

رامبد:نامی در روزگار ساسانی

رامتین : نام چنگ نواز نامی خسروپرویز
رامیار : كسی كه ایزدرام(شادمانی) یاور اوست
رامین : نام یكی از فرزندان كیخسرو
رپیتون : گاه نیمروزی
رَتوشتَر : نام برادر بزرگتر اشوزرتشت
رَتوناك : دارای بزرگی و سروری یكی از بزرگان هخامنشی
رَخشان : تابان، از سرداران داریوش
رَزین : واژه پهلوی به چم زورمند
رَسام : نام پیكار نگار بهرام گور
رستم : بالش و روینده. پسر زال پهلوان نامی ایران
رشن : نام یكی از مفسران اوستا
رَشنُو : ایزد دادگری و آزمایش
رشنواد : نام سپهدار همای بهمن
رَنگوشتَر : نام برادر بزرگ اشوزرتشت
رها : آزاد
رُهام : نام یكی از پهلوانان ایرانی. پسر گودرز
رهی : آزاد، رها
روزبِه : نام وزیر بهرام گور
روشاك : نام یكی از سرداران ایرانی در جنگ اسكندر
روشن : تابان ، درخشان
رویین تن : نام دیگر اسفندیار پسر گشتاسب كیانی
ریوند : میوه ریواس

رایکا:پسر محبوب

رام مهر:پانزدهمین پادشاه ماد

ز


زادان : نام پدر شهریار از زرتشتیان كازرون
زال : نام پدر رستم
زامیاد : نگهبان زمین

زاد مهر:زاده خورشید

زروان : نام خوانسالار انوشیروان ساسانی
زَریر : دارنده جوشن زرین
زَم : نام یكی از پسران غباد ساسانی
زنگه : از پهلوانان ایرانی در دوره كاووس شاه كیانی
زَهیر : نام یكی از سرداران شاه كیخسرو كیانی
زَواره : پهلوانی ایرانی. نام پسر زال و برادر رستم
زوپیر : یكی از همدستان داریوش بزرگ در جنگ بابل
زیار : نام پدر مردآویچ
زیگ : راه ستاره شناسی

ژ

ژاماسب : نام شوهر پورچیستا جوانترین دختر اشوزرتشت
ژوپین : نام پسر كیكاووس
ژیان : از نام های برگزیده

س


ساسان : نام پدر بزرگ اردشیر بابكان
سالار : سردار-حاکم
سام : بهدینی از خاندان گرشاسب
سامان : نام بزرگ زاده بلخ
سَپْرَنگ : نام پسر سام
سِپنتا : مقدس، ورجاوند
سپند : ورجاوند و مقدس. اسفند
سِپِهر : آسمان
سپهرداد : داده یا آفریده آسمان
سپیدار : درخت بلند و راست
ستایش : خوب گفتن
ستُرگ : قوی هیكل، نیرومند
سرافراز : سربلند، با افتخار
سُرایش : سرودن
سُرخاب : نام پنجمین پادشاه باوندی
سُروش : گوش دادن به صدای وجدان و فرمانبردار
سزاوار : شایسته
سَلم : نام یكی از سه پسران شاه فریدون پیشدادی
سهراب : دارای آب و رنگ سرخ،پسر رستم

سورنا:سردار ایرانی
سورن : دلیر و پهلوان ، توانا
سوشیانت : برگزیده دینی
سیامك : نام پسر كیومرس در شاهنامه،دارای موی سیاه
سیاوخش : سیاوش، پسر كیكاووس
سیاوش : نام پسر كیكاووس،سیاه چشم
سیروس : نام كورش به پیكره دیگر
سینا : یكی از نخستین پیروان اشو زرتشت

سامیار:نامی برگزیده

ش


شا بهرام : نام بهرام گور پادشاه ساسانی
شاپور : نام دومین شاهنشاه ساسانی
شاخه : بخشی از گیاه و درخت
شاد : نام یكی از بزرگان روزگار ساسانیان
شادان : شادمان و خشنود. نام پسر برزین. از كارمندان نگارش شاهنامه
شادبه : از نام های برگزیده
شادفر : از نام های دوران هخامنشی
شادكام : نام برادر فریدون
شادمان : خوشحال
شادنوش : از نام های برگزیده

شاد مهر:مهربان،خوشحال

شاهرخ : از نام های برگزیده
شاهروز : نام پسر شاه بهرام پادشاه كشمیر
شاهین : نام یكی از بزرگترین سرداران لشكر ایران در زمان خسرو پرویز

شاهپور:پسر شاه

شایان : سزاوار، شایسته
شایگان : گرانمایه، لایق
شباروز : همه گاه، شبانه روز
شباهنگ : مرغ سحر، ستاره بامدادی
شباویز : پرنده شب پرواز
شتاب : چالاكی و سرعت
شتابان : پرسرعت
شروین : نام پسر سرخاب
شكیبا : بردبار
شهاب : ستاره باران
شهباز : باز سفید و بزرگ
شهداد : از نام های برگزیده
شهراد : از نام های برگزیده
شهرام : از نام های برگزیده
شهران : از نام های برگزیده
شهرَوان : از نام های برگزیده
شهروز : از نام های برگزیده
شهریار : فرمانروای شهر ، نام پسر خسروپرویز
شهزاد : از نام های برگزیده
شهسوار : دلاور، ماهر
شهیار : از نام های برگزیده
شیان : درختی بلند ، خون سیاووشان
شیدفر : از نام های برگزیده
شیده : نام پسر افراسیاب
شیدوَر : از نام های برگزیده
شیدوش : نام پسر گودرز. پهلوان نامی زمان
شیردل : شجاع، دلیر
شیرزاد : زاده شیر، بچه شیر ، نامی از روزگار انوشیروان
شیرمرد : از نام های برگزیده
شیروان : از نام های برگزیده
شیروَش : همانند شیر
شیشَم : از ابزار خنیاگری

ف


فاتك : نام پدر مانی نقاش دوران ساسانی
فراز : بالا، بلندی
فرازمان : از نام های برگزیده
فرازمند : از نام های برگزیده
فرامرز : نام پسر رستم زال
فربُد : نگهبان و نگهدار فر
فربود : راست و درست
فرخ : بزرگی و شوكت. از مفسران اوستا در زمان ساسانی
فرداد : از نام های برگزیده
فردین : پیشرو در دین
فرزاد : از نام های برگزیده
فرزام : از نام های برگزیده
فرزین : از نام های برگزیده
فرشاد : شادبخت و شادمان
فرشوشتر : یكی از وزیران كی گشتاسب
فرشید : نورانی تر
فرمنش : از نام های برگزیده
فرنام : نام یكی از سرداران شاپور
فرنوش : از نام های برگزیده
فرهاد : پیشرو قانون .نام پهلوانی در شاهنامه . نام چند پادشاه اشكانی
فَرََهمند : از نام های برگزیده
فَرهود : از نام های برگزیده
فرهومند : باشكوه و بزرگ
فُرود : نام پسر سیاوش
فْرَََوَرِتیش : نام دومین پادشاه ماد
فَرَوَشی : فَرَوَهَر، نیروی اهورایی
فَرَوَهَر : نیروی اهورایی درون انسان
فریان : خاندانی از دوستان اشو زرتشت
فریبرز : نام پسر كیكاووس
فریدون : از پادشاهان پیشدادی، نجات دهنده قوم آریا
فوكا : نوعی درخت بید
فوگان : نوشیدنی از دانه جو
فولاد : از نام های برگزیده
فیروز : نام هجدهمین پادشاه ساسانی

فرتاش:وجود،هستی

ک


كاچار : سر و سامان
كاردار : پسر مهر نرسی از ارتشتاران دوره ساسانی
كارن : از نام های برگزیده
كاری : تلاشگر
كامبوزیا : كمبوجیه
كامبیز : از نام های برگزیده
كامجو : از نام های برگزیده
كامدین : از نام های برگزیده
كامران : نام دانشمندی زرتشتی اهل شیراز
كامكار : كامروا، كامران
كاموس : نام یكی از سرداران افراسیاب
كامیاب : كامروا، خوشبخت
كامیار : كامیاب ، كامروا
كاوش : جستجو كردن، كاویدن
كاوه : نام آهنگر نامی كه پادشاهی ذهاك را برانداخت
كاووس : از نام های برگزیده
كاویان : از نام های برگزیده
كرتیر : نام موبد موبدان روزگار شاپور یكم
كركوی : از نوادگان سلم، پسر فریدون
كمبوجیه : نام پسر کوروش بزرگ
كورنگ : نام پادشاه زابلستان و پدر زن جمشید پیشدادی
كوروش : بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی
كوسان : نام رامشگری است
كوشا : كوشیدن
كوشان : كوشا بودن
كوشیار : نام یكی از سرداران تبری
كیا : بزرگ، صاحب، پادشاه
كیافر : از نام های برگزیده
كیامرد : از نام های برگزیده
كیامنش : از نام های برگزیده
كیان : جمع كی، پادشاه
كیان پور : از نام های برگزیده
كیانزاد : از نام های برگزیده
كیانفر : از نام های برگزیده
كیانمهر : از نام های برگزیده
كیانوش : نام برادر شاه فریدون پیشدادی
كیقباد : نام سردودمان و نخستین پادشاه كیانیان
كیكاووس : پدر سیاوش و پدر بزرگ شاه كیخسرو كیانی
كیهان : جهان، گیتی
كیوان : نام پدر موبد سروش، از شاگردان دستور آذركیوان
كیومرث : نام نخستین انسان روی زمین

کوهیار:یار کوه

کسری:خسرو

کیارش:شهریار دلیر

گ


گالوس : نام پسر فارناك پادشاه كپاد و كیه و هوتیس
گرامی : ارجمند، مقدم
گرانمایه : پرارزش، پر ارج
گرایش : گرویدن، پیروی
گَرشاسب : در اوستا به چم پهلوان نامی ، همانند رستم شاهنامه
گرگین : نام پهلوان نامی ایران
گژدهم : از جنگجویان و سرداران كیانی و پدر گردآفرید
گژگین : از نام های برگزیده
گشتاسب : نام پنجمین پادشاه كیانی
گشواد : نام پهلوانی در شاهنامه
گوارا : خوش‌آیند، با مزه
گودرز : نام پسر گیو، از پهلوانان نامی لشكر كیكاووس
گیل : گرد و پهلوان
گیو : پهلوان ایرانی

ل


لهراسب : دارنده اسب تیزرو . پدر گشتاسب

م

مازار : یكی از سرداران مادی كورش
مازنه : مازندران در اوستا
مازیار : نام پسر غارن. از اسپهبدان تبرستان
ماكان : نام پسر كاكی یكی از فرمانروایان ایرانی
ماندگار : پایدار، ماندنی
مانوش : نام پسر كی پشین و پدربزرگ لهراسب
مانی : نام پیكر نگار نامی در دوران شاپور
ماهان : نام پسر كیخسرو پسر اردشیر پسر غباد
ماهر : زبر دست
ماهوار : از گوشه‌های موسیقی
ماونداد : نام یكی از مفسران اوستا در زمان ساسانیان

ماهیار:یار ماه

مردآویج:پسر زیار،آل زیار

مزدا : دانای بزرگ، پروردگار
مزدك : نام پسر بامداد در دوران ساسانی
مشیا : نام نخستین مرد در اوستا
منوچهر : پهلوان نژاد. نام نیای سیزدهم اشوزرتشت. نام ششمین پادشاه پیشدادی
منوشفر : نام پدر منوچهر شاه پیشدادی
مه زاد : از نام های برگزیده
مِهراب : نام پادشاه كابل و پدر رودابه
مهران : یكی از هفت خاندان نامی دوران ساسانی
مهربان : نگهبان روشنایی و مهر

مهربُد:نامی از دوره هخامنشی
مهربُرزین : دارنده برترین مهر. نام پسر فرهاد در دوره بهرام پنجم
مهرپرور : از نام های برگزیده
مهرپوی : از نام های برگزیده
مهرپیكر : از نام های برگزیده
مهرجو : از نام های برگزیده
مهرداد : نام چوپانی كه كوروش را پرورش داد
مهرزاد : زاده مهر
مهرمَس : مهر بزرگ یا بزرگ مهر. نام نیای ششم اردشیر بابكان
مهرنوش : نام یكی از چهار پسران اسفندیار
مهریار : از نام های برگزیده
مِهرین : از نام های برگزیده
مهیار : از نام های برگزیده
مویز : دانه خشك انگور

مهریاب:مهرجوی

ن


نارون : نام درختی تنومند
ناشا : دادگر
نامجو : جوینده نام
نامدار : دارنده نام
نامور : از نام های برگزیده
ناوَرز : سرباز دریایی. از نام های دوران هخامنشی
نریمان : دلیر و پهلوان. دارای اندیشه بلند و مردانه
نَستور : نام پسر زریر، برادر شاه گشتاسب
نكیسا : نام نوازنده نامی دوران خسرو پرویز
نمایان : آشكار، هویدا
نوبخت : از نام های برگزیده دوران ساسانی
نوبهار : نام نویسنده دساتیر
نوتریكا : نام سومین برادر اشوزرتشت
نوذر : یكی از سه پسران منوچهر
نوش : شهد، عسل ، انگبین
نوش آذر : نام پسر آذرافروز
نوشی : نوشیروان
نوشیروان : انوشیروان. از نام های برگزیده
نوید : مژده شادمانی
نیسان : نی‌زار، محل روییدن نی
نیك پی : خجسته ، خوش قدم
نیكدل : از نام های برگزیده
نیكروز : سعادتمند، خوشبخت
نیكزاد : از نام های برگزیده
نیكنام : نیكونام، خوشنام
نیكو : خوب، زیبا، نیكو كار
نیما : نام یكی از شاعران ایرانی
نیو : پهلوان و دلیر
نیوتیش : نام كوچكترین برادر اشوزرتشت

و


واته : ایزد آب در اوستا
وخش : روشنایی یا رویش. نام چهاردهمین نیای آدرباد مهر اسپند
وخش داد : آفریده روشنایی، نام یكی از سرداران هخامنشی
وخشور : پیام آور
ورجاوند : مقدس و نورانی . از نیاكان شاه بهرام
ورزم : شعله آتش، گرمی آتش
ورساز : جوان آراسته و زیبا
وَرَهرام : نماد پیروزی
وَسپار : بخشنده
وَسنه : نام كوهی در اوستا
وفادار : از نام های برگزیده
وَلخش : بلاش، پادشاه اشكانی
وهامان : نام پدر سلمان فارسی
وَهمنش : خوش منش، نیك منش
وُهومن : ریشه اصلی بهمن امروزی
ویسپرد : از بخش‌های اوستا
ویشتاسب : نخستین پادشاه همزمان با اشوزرتشت

ه


هارپارك : نام وزیر استیاك آخرین پادشاه ماد
هامان : یكی از درباریان خشایار شاه
هامرز : نام سپهسالار خسروپرویز ساسانی
هامون : از نام های ایرانی
هامین : تابستان در اوستا
هاون : گاه بامدادی
هاونی : ایزد نگهبان بامداد
هَخامنش : دوست منش. نام سردودمان هخامنشیان
هَردار : نام هشتمین نیای اشوزرتشت
هُرمز : نام سومین پادشاه ساسانی
هرمزدیار : یار خدا
هُزوارش : شرح و تفسیر
هُژبر : دلیر و نامجو
هَژیر : خوو پسندیده، از پهلوانان دوره كیانی پسر گودرز
همتا : مانند، شریك
همگون : همرنگ، همانند
هنگام : زمان، گاه
هوبَر : دربردارنده نیكی
هوتَخش : سازنده خو. پیشه ور
هوتن : فرماندار ساحلی در روزگار داریوش
هوداد : نیك آفرید
هودین : نام سومین نیای آدرباد مهر اسپنتمان
هور : خورشید
هورا : می صاف و مقدس
هوشنگ : پسر سیامك پسر كیومرس، دومین پادشاه پیشدادی
هوشیدر : از نام های برگزیده
هوكَرپ : واژه ای پهلوی خوش اندام
هوم : گیاه مقدس
هومان : از نام های برگزیده
هومَت : اندیشه نیك
هومن : خوب‌منش
هیمه : نام داماد داریوش و از سرداران بزرگ پارسی

هورتاش:خورشید سان

هیرود:ارد

ی


یادگار : اثر و نشان كه كسی از خود باقی بگذارد
یزدان داد : موبدی در سده نهم كه در كرمان می‌زیسته
یزدان مهر : از نام های برگزیده
یزدان یار : از نام های برگزیده
یزدانشاه : نام پسر انوشیروان دادگر
یزدگرد : نام پادشاه ساسانی

یزدانفر:دارای فره ایزدی

یزداد:خداداد


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 23 بهمن 1390    | توسط: afshin afshin    |    | گفتار نیک یاران()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^